تبلیغات
مسافران زمان - خسته ام

احساس عریان بودن دارم

اما هرچه می پوشم رفع نمی شود

انگار تنم لباس خاصی می طلبد

لباسی از جنس آغوش...

به اطرافم که نگاه می کنم، پر است از این نوع لباس!

اطرافم پر از آغوش است

اما چرا "آب در کوزه و من تشنه لب می گردم"

گمانم جنس این آغوش ها با تنم سازگار نیست

جنس همه آن ها یک چیز است...

هوس

شاید آغوش هم نوع و هم جنس خودم هوس آلود نباشد

اما...

چه کنم که هم جنس از نظر من یک چیز و از نظر بقیه چیز دیگر است

تصمیم می گیرم همان حس عریان بودن و خلاء را تحمل کنم

اما چقدر سخت است

که مسائل عادی و پیش پا افتاده دیگران

بزرگ ترین آرزو و حسرتت باشد



تاریخ : شنبه 16 آبان 1394 | 04:24 ب.ظ | نویسنده : رضا بیات | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.