تبلیغات
مسافران زمان - سلام اول
گرد هم آمدیم از اتفاقی که برای هر کدام مان نشانه ای به همراه داشت.
برای من نشانه آن ادامه دادن راه انتخابی ام بود.
 امیدوارم کشتی آرزو های تان در ساحل خوشبختی لنگر اندازد.   

در ادامه شعری به یادگار از "فریدون مشیری" می نویسم :


از دل و دیده، گرامی تر هم 
آیا هست؟
-دست،
آری ، ز دل و دیده گرامی تر:
           دست!

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،
بی گمان دست گران قدر تر است.

هرچه حاصل کنی از دنیا،
دستاوردست
هرچه اسباب جهان باشد،در روی زمین،
دست دارد همه را زیر  نگین!
سلطنت را که شنیده ست چنین؟

*
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست!
خوش ترین مایه دلبستگی من با اوست.

*
در فرو بسته ترین دشواری،
در گران بار ترین نومیدی،
بارها بر سر خود ، بانگ زدم:
-هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست که هست!
بیستون را یاد آر،
دست هایت را بسپاربه کار،
کوه را چون پرِ کاه از سر راهت بر دارد!
*
(....)




تاریخ : یکشنبه 3 آبان 1394 | 07:09 ب.ظ | نویسنده : موژان تقوی | دیدگاه ها
.: Weblog Themes By BlackSkin :.